أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
270
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
مرّ فتوح روزگار آن فرقهء دينپرور گشت . فرقه را زنده و از گروهى سرهاى افكنده همراه داشته با غنايمى از حدّ انديشه [ 344 ] افزون عازم اردوى همايون شدند . و در آن ولا اردوى كيهانپوى در موضع خوى نزول داشت و از كمال نزاهت و خرّمى موضعى را كه سابقا توقوز درّه نام بود گوزل نام گذاشت . و چون آن دو امير صائبتدبير به عون عنايت معين نصير ، نهال اقبال اعداء را سالب و بر آن فرقهء كوهپيما و ددان ذى المخالب فايق و غالب گشته بودند به عزّ بساط بوس مفاخر و مباهى گشتند ، عاطفت شاهانه شامل حال نصرتمآل ايشان گشته ، سر و بر ايشان را به تاج زر و خلعت فاخر و كمر شمشير و كمر خنجر زيب و زيور بخشيد و فرمود كه برادر و پسر صارم را با باقى آن طايفه به جحود و عناد ملاقى به حكم فرمانفرماى غضب به صد رنج و تعب عرضهء تيغ سياست كردند « 1 » . مثنويّه كسى را كه عقل و خرد كامل است * ز دنيا و دين بهرهاش حاصل است چو ايمان و اسلامش آمد قبول * پذيرفته حكم خدا و رسول خدا و نبى را چو طاعت كند * اولو الامر را نيز اطاعت كند دگر روى برتابد از حكم شاه * به جهل و ضلالت شود روبهراه چو پويد به عصيان طريق ضلال * رود مال و سر گرددش پايمال و چون موافق طبيعت فصل شتا شدت سرما و برودت هوا به غايت بود ، شاه دينپناه در موضع خوى قشلاق فرمود و عساكر گردونمآثر به عزم كوچ از آنجا بهجانب [ 345 ] ديگر توجّه ننمود و تا نوروز همانجا نشسته طريق عشرت را به دستيارى ساقى و پاىمردى پياله بر خواصّ مجلس خاصّ به خرّمى و فراغت مىپيمود . مثنوى چو بر مقتضاى هوا فصل دى * دگرباره شد باعث نقل و مى هواى طرب شاه را تازه شد * برون از عدد بيش از اندازه شد نشست از پى عيش بدر منير * به قشلاق در خرگه مستدير
--> ( 1 ) . اين واقعه به سال 912 ه . ق اتّفاق افتاد . ر ك : جهانآرا ، ص 270 .